به دنبال «کالابرگ» در یک روز سرد | یخچال ها خالی است، باید صبر کنید، بیاید هم صف است.. | «مردم» میان گرانیها و زندگی سخت گیر افتادهاند
به گزارش اقتصادنیوز به نقل از خبرگزاری ایلنا، در یک روز سرد زمستانی در غرب تهران، مردم در فروشگاههای متعدد به دنبال خرید گوشت و مرغ با کالابرگ هستند اما چیزی دستشان را نمیگیرد.
مردم به شدت ناراضیاند....
یک روز سرد، بسیار سرد؛ خیابانها خلوت است اما فروشگاهها خلوت نیست…
دو روز است که خرید با اعتبارِ یک میلیون تومانی کالابرگ برای دهکهای بالاتر آغاز شده و مردم به فروشگاهها هجوم آوردهاند. ما در غرب تهرانیم، محله تهرانسر و با وجود اینکه چندین و چند فروشگاه طرف قرارداد کالابرگ در این محله هست، بازهم مردم سرگرداناند؛ دولت مدعی شده با کالابرگ یک میلیون تومانی، گرانی ناشی از آزادسازی قیمت ارز کاملاً مرتفع میشود اما مشاهدات میدانی ما نشان میدهد کارکرد کالابرگ بسیار ناچیز است، چیزی شبیه هیچ…
با کالابرگ خرید چندانی میسر نیست و تا پنج شنبه ۲۵ دیماه، همچنان کالاهایی مانند گوشت مرغ یا حتی تخم مرغ در قفسه برخی فروشگاهها دولتی در پایتخت نایاب است. در این فروشگاهها گوشت و مرغ در صورت یافت شدن و ایستادن در صف، با قیمتهای پایینتر عرضه میشود. این در حالیست که همین اقلام در فروشگاهها و مغازههای خصوصی از جمله قصابیها به وفور یافت میشود؛ قیمت گوشت و مرغ در این مغازههای خصوصی نجومیست و به نسبت سابق چیزی حدود پنجاه درصد افزایش یافته است. در واقع پولدارها مشکلی برای خرید کالاهای باکیفیت ندارند اما فقرایی که به شرایط موجود و افزایش قیمتها معترض هستند باید دربدر به دنبال گوشت و مرغ ارزانتر باشند.
فروشگاه اتکا- غرب تهران:
یخچالها خالیست؛ گوشت قرمز، گوشت چرخکرده، مرغ و ماهی در یخچالها نیست! حتی یک بسته کوچک هم پیدا نمیشود. کارگر متصدی فروش در پاسخ به اینکه گوشت و مرغ کی میآید، میگوید: باید صبر کنید، بیاید هم صف هست…
از کالاهای مشمول کالابرگ، به جز ماکارونی فقط روغن خوراکی و کمی برنج به تعداد محدودی در قفسهها هست؛ قیمت روغن نباتی ۵ کیلویی، یک میلیون و ۸۰۰ هزار تومان است؛ یک زن میانسال به همراه پسرش برای خرید آمده؛ نگاهی به قفسهی نیمه خالی روغنها میکند و میگوید: اول ماه همین روغن را ۵۰۰ هزار تومان میدادند ولی حالا شده یک میلیون و ۸۰۰ هزار تومان! کالابرگ من و پسرم با هم میشود یک پنج کیلویی روغن، اینهم از حمایتشان!
ناگهان در باز میشود و چند متصدی بستههای حاوی ران و سینه مرغ را از یک ماشین پیاده میکنند، نهایتاً ۲۰ بسته یک کیلوییست؛ مردم هجوم میبرند ولی متصدی میگوید اینجا نایستید میگذاریم در قفسه؛ باید صف ببندید…
چند لحظه بعد، زنی سرگردان لابلای قفسهها میچرخد، زن دیگری از در چرخان داخل میآید؛ هر دو با هول و ولا و در یک زمان میپرسند «صف کجاست، صف مرغ…».

فروشگاه افق کوروش، غرب تهران:
در این فروشگاه هم مرغ و گوشت نیست؛ حتی تخم مرغ هم پیدا نمیشود؛ یک کارگر فروشنده میگوید: کمی گوشت و مرغ دیروز آوردیم، مردم آمدند و بردند فعلاً یخچالها خالیست. پسر جوانی میپرسد کی مرغ میآید، فروشنده سرش را بالا نمیآورد: «نمیدانیم…».
اینجا تخم مرغ هم نیست. قفسههای فروشگاه چیزی شبیهِ تماماً خالیست. مردم لابلای قفسهها میگردند تا شاید چیزی برای خرید با کالابرگ پیدا شود؛ هیچ نیست، جز چند بسته ماکارونی و چند بسته محدود برنج چیزی گیر نمیآید. مردم از این گردش طولانی ناامید بیرون میآیند؛ زنی با قیافهای گرفته رو به من میکند: چند روز است خانه غیر از نان و تخم مرغ چیزی نداریم؛ گفتم بیایم با کالابرگ برای تعطیلات آخر هفته مرغ و گوشت بخرم، گویا دیر رسیدم، سبدم خالی ماند…
فروشگاه جانبو، غرب تهران:
بازهم تمام یخچالها خالیست و یک بسته مرغ یا گوشت برای خرید با کالابرگ پیدا نمیشود. مردم میآیند، دور قفسهها میچرخند و ناامید برمیگردند؛ یک سوال در فضا موج میزند: برای خرید با کالابرگ کجا برویم پس؟!
در تمام فروشگاهها وضع به همین منوال است؛ روغن و برنج گران -بسیار گران- در قفسهها به تعداد محدود هست اما از گوشت و مرغ و کالاهای اساسی خبری نیست.
ناگهان دور یک میدان، کاغذ بزرگی پشت شیشه یک قصابی به چشم میخورد: «خدمات کالابرگ ارائه میشود». مغازه کوچکیست و خلوت است، گوشت به وفور دارد و با کالابرگ هم به مردم میفروشد اما قیمتها به معنای واقعی کلمه نجومیست. گوشت چرخکرده، کیلویی یک میلیون و ۹۸۰ هزار تومان و گوشت ماهیچه گوسفندی کیلویی ۲ میلیون و ۵۰ هزار تومان!
در واقع با کالابرگ یک میلیون تومانی، یک کیلو گوشت هم نمیشود خرید…
فروشنده میگوید تا دو سه هفته قبل، گوشت چرخکرده را یک و ۲۰۰، نهایت یک میلیون و ۳۰۰ هزار تومان میدادیم.
زن و مرد جوانی وارد فروشگاه میشوند؛ نیم کیلو گوشت چرخکرده و نیم کیلو گوشت گوسفند سفارش میدهند؛ فروشنده دو تا نیم کیلو وزن میکند و کنار میگذارد. مرد خانواده کارتش را میدهد و میگوید با کالابرگ حساب کنید، فروشنده با کارتخوان اعتبار کالابرگ را چک میکند و میگوید اعتبارتان کافی نیست، باید ۱۰۰ هزار تومان هم از کارتتان پول بکشید.
مرد عصبانی و درمانده میگوید: یعنی چه، یعنی کالابرگِ خانوادهی ما پول نیم کیلو گوشت چرخکرده و نیم کیلو گوشت گوسفند هم نیست؟ این چه زندگیایست؟ ما چطور باید زندگی کنیم؟
زن دنباله صحبتهای مرد را میگیرد و جملاتی میگوید که اینجا قابل نوشتن نیست… در نهایت با خشم و نارضایتی لبخند میزند، نگاهم میکند و میگوید ما گیر افتادهایم…
«مردم» میان این گرانیها و زندگی سخت گیر افتادهاند؛ روایت دولت از ماجرا اما گویا در فضاهای دیگری سیر میکند و واقعیتهای زندگی مردم را کنار میزند. این گرفتاریها در عین نارضایتی و اعتراض مردم نادیده گرفته میشود.
دولت نوید داد که صدای اعتراض شنیده شود و مدعی شد کالابرگ یک میلیون تومانی پاسخی به همین اعتراضات است؛ دولت روزها بعد از آغاز اعتراضات مردم، ادعا کرد گرانیهای آزادسازی فقط ۵۰۰ هزار تومان است که آن را هم به مردم دادهایم! حالا میبینیم گرانی یک قلم کالا برای نمونه گوشت قرمز، بیشتر از این ۵۰۰ هزار تومان است و نویدهای دولت همگی نقشی بر آب است. حالا میبینیم با کالابرگ یک کیلو گوشت به زحمت میشود خرید…
ارسال نظر