دونالد ترامپ یک دروغگو است یا واقعیت تلخ را در جهان به نمایش میگذارد؟ | آنچه اهمیت دارد قدرت است!
به گزارش اقتصادنیوز، اگرچه دونالد ترامپ حتی با استانداردهای روسای جمهور آمریکا هم زیاد دروغ میگوید، اما یک نوع صداقت تلخ و هنجارشکنانه درباره چگونگی کارکرد واقعی جهان، همیشه هسته اصلی جذابیت سیاسی عجیب او بوده است.
اکونومیست در گزارشی نوشته است: دونالد ترامپ نوعی راستگویی عجیب دارد که بخشی از جذابیت او را تشکیل میدهد. او از بیان اینکه سیاستمداران با کمکهای مالی کلان فاسد میشوند؛ فقط آدمهای احمق مالیاتی بیش از آنچه مجبورند میپردازند؛ و او میتواند در خیابان پنجم به کسی شلیک کند و حتی یک رأی هم از دست ندهد، ابایی ندارد. او کسی است که یک بار در پاسخ به سوالی درباره پیشینه آدمکشیهای ولادیمیر پوتین گفت: فکر میکنید کشور ما خیلی بیگناه است؟
صراحت لهجه ترامپ درباره منافعش در ونزوئلا نیز با این نوع سیاست و جهانبینی همخوانی دارد. او به دنبال تغییر رژیم نیست، چه برسد به گسترش دموکراسی. در واقع، او به نظر با تثبیت رژیم راضی است، تا زمانی که آن رژیم بپذیرد که آمریکا رئیس است؛ چرا که آنچه او بیش از همه میخواهد، نفت است. ترامپ پس از آنکه نیروهای آمریکایی رهبر این کشور، نیکولاس مادورو، را ربودند، گفت: ما قرار است حجم عظیمی از ثروت را از دل زمین بیرون بکشیم.
ترامپ چندان ریاکار نیست
از آنجا که شکاف میان اصولِ اعلامشده یک سیاستمدار و اعمال او، سادهترین هدف را برای منتقدانش فراهم میکند، بدبینی و وقاحت بیشرمانه ترامپ برای او نقش یک سپر دفاعی را ایفا میکند. ممکن است برخی ناله و شکایت کنند که ترامپ در حال نقض استانداردهای شعار «اول آمریکا» است، اما او در این مورد ریاکار نیست. از نظر او، این شعار به معنای انزواطلبی نیست؛ بلکه مجوزی است برای تهاجم آمریکا در جهت تعقیب منافع عریان و آشکار خود.
سایر اعتراضات به حمله برقآسای ترامپ، حتی کمتر از اینها محتمل است که به نتیجه برسد. دموکراتها ممکن است مدام شکایت کنند که او با غصب اختیارات کنگره برای اعلان جنگ، قانون اساسی را نقض کرده است، اما که چه؟ روسای جمهور بیش از یک قرن است که این کار را انجام میدهند. کنگرهای که نتوانست برای بازداشتن ترامپ از اعدام قاچاقچیان مظنون و گمنام (بدون ارائه هیچ مدرکی) به خود تکانی بدهد، بعید است که او را به خاطر پیشروی تا این حد، استیضاح کند.
استناد به قوانین بینالمللی حتی رقتبارتر به نظر میرسد. بله، منشور سازمان ملل متحد نقض حاکمیت ملی یک کشور دیگر با استفاده از زور را ممنوع کرده است، مگر اینکه به تایید شورای امنیت رسیده باشد. اما یک تبصره برای «دفاع از خود» وجود دارد؛ یعنی دقیقا همان استدلالی که دولت ترامپ، هرچند مضحک، اکنون به آن متوسل شده است. مهمتر از آن، چه کسی میتواند امیدوار باشد که چنین قانونی را علیه آمریکا اجرا کند؟
در داخل و خارج، منتقدان دیرینه سیاست خارجی آمریکا حتی ممکن است از صراحت لهجه ترامپ نوعی احساس رضایت [کنایهآمیز] داشته باشند. آمریکا در دهها مداخله خود در آمریکای لاتین طی دوران جنگ سرد، هر زمان که پای تجارت و کنترل آمریکا در میان بود، نگرانیها برای حقوق بشر یا دموکراسی را کنار گذاشته و چندان بیگناه نبوده است. این منتقدان ممکن است با این فکر خود را تسلی دهند که ترامپ، با وجود زمختی و بیادبی، دارد حقیقتِ عریان را میگوید.
در حالی که دولت باراک اوباما دکترین مونرو را منسوخ اعلام کرده بود، ترامپ نه تنها آن را احیا کرده، بلکه در استراتژی امنیت ملی سال ۲۰۲۵ خود، یک الحاقیه ترامپ هم به آن افزوده است. فراتر از ممنوعیت قدیمی دکترین مونرو علیه استعمارگری اروپا در این نیمکره، این الحاقیه بر ضرورت حیاتی آمریکا برای برتری تجاری تاکید میکند. طبق معمول ترامپ، کشورهایی که بیشترین وابستگی را به آمریکا دارند، برای او حکم میوههای در دسترس را دارند: آمریکا باید بهویژه در مورد کشورهایی که بیشترین وابستگی را به آنها دارند و در نتیجه ما بیشترین اهرم فشار را بر آنها خواهد داشت، بر بستن قراردادهای انحصاری برای شرکتهای آمریکایی پافشاری کند.
در مورد ترویج دموکراسی یا حقوق بشر در این استراتژی حتی یک بار هم صحبت نشده است. در این سند هشدار داده شده که ما نباید دولتهایی با دیدگاههای متفاوت را که با آنها منافع مشترک داریم، نادیده بگیریم؛ جملهای که شاید پیشدرآمدی بر وضعیت جدید ونزوئلا بود. یک جمله وجود دارد که به بهترین شکل، نگاه ترامپ به نقش برازنده آمریکا در قاره آمریکا را توصیف میکند و او در کنفرانس خبری ۳ ژانویه، هنگام شرح دستگیری مادورو، آزادانه از آن استفاده کرد. او گفت: سلطه آمریکا بر نیمکره غربی دیگر هرگز مورد تردید قرار نخواهد گرفت.
درنده در برابر بیگانگان
شاید همه اینها به خوبی پیش برود. اما به احتمال زیاد، در سالهای آینده، همگان و از جمله خود آمریکا، دلتنگ آن ریاکاری قدیمی خواهند شد. قوانین بینالمللی به ندرت از طریق اجبار عمل کردهاند، بلکه بیشتر بر پایه پایبندی داوطلبانه بودهاند که در آن آمریکا، با تمام کاستیهایش، پرچمدار آن بود. چه اتفاقی میافتد وقتی دیگر رذل هیچ اجباری برای ادای احترام به فضیلت احساس نکند؟ اندیشیدن به اینکه نه تنها روسیه و چین، بلکه کشورهای کوچکتر چگونه رفتار خواهند کرد، به اندازه کافی نگرانکننده هست؛ چه رسد به آمریکا، زمانی که با صراحت و صداقت نقش شکارچی بزرگ را از آن خود میکند.
نه تنها کلمبیا و کوبا، بلکه مکزیک و دانمارک هم دلایل کافی دارند تا تهدیدهای ترامپ را جدی بگیرند. او ممکن است همیشه از نیروی نظامی استفاده نکند، اما از هر ابزار فشار دیگری که یک رئیسجمهور آمریکا در اختیار دارد، بدون توجه به پیامدهای آن پس از پایان دوره ریاستجمهوریاش، استفاده خواهد کرد.
این روزها دفاع از اصول قوانین بینالمللی آنقدر بیهوده به نظر میرسد که گویی کاری غیراصیل و ازمدافتاده است. ترامپ روزانه ثابت میکند که در دنیای واقعی، آنچه اهمیت دارد قدرت است؛ دستکم، تا زمانی که رئیسجمهور آمریکا باور داشته باشد قدرت تنها چیزی است که اهمیت دارد.
با این حال، این ادعا که چنین رویکردی در بلندمدت آمریکا را امنتر و شکوفاتر خواهد کرد، بزرگترین توهم اوست. آمریکاییهایی که جهان را پس از جنگ جهانی دوم به سمت وضع آن قوانین سوق دادند، رمانتیکهای رویایی نبودند. آنها واقعگرایانِ سرسختی همچون آرتور واندنبرگ بودند؛ سناتور جمهوریخواه از میشیگان و انزواطلب سابقی که تشخیص داد در عصر جهانیشدن، اقیانوسهای ما دیگر نقش خندق دفاعی را ندارند.
ارسال نظر