تاجیک: ایران و آمریکا در مذاکرات اسلام آباد تفاهم کردهاند | ایران روی خوشی به پیشنهاد روسیه درباره اورانیوم نشان نداده است
به گزارش اقتصادنیوز، با گذشت بیش از یک هفته از آتشبس، وضعیت مذاکرات بین ایران و آمریکا و توافقی که بتواند جلوی از سرگیری جنگ را بگیرد مشخص نیست. هیئت ایرانی و آمریکایی که هفته گذشته به پاکستان رفته بودند، یک روز بعد در حالی اسلام آباد را ترک کردند که به نظر میرسید دست خالی برگشته اند.
اقتصادنیوز: ابوالفتح توافق بین ایران و آمریکا را بعید میداند چراکه آمریکا اساسا به دنبال تسلیم ایران است و حاضر نیست از بخشی از خواستههای خود چشم پوشی کند؛ ترامپ فقط به دنبال امتیازگیری در زمینه هسته ای نیست بلکه او همه چیز را با هم میخواهد که شامل مسائل موشکی، منطقهای و ... نیز میشود.
با وجود این اقدامات و تحرکاتی در روزهای گذشته برای دور دوم مذاکرات انجام شد از جمله سفر عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان به ایران، به نظر میرسید با این سفر فضایی برای مذاکرات مجدد هیئت ها فراهم شده است.
اقتصادنیوز با نصرت الله تاجیک دیپلمات بازنشسته به گفتوگو نشسته است. او معتقد است اینکه مذاکرات قالیباف و جی دی ونس به شکست انجامیده باشد معلوم نیست و احتمال اینکه تفاهمهایی میان دو هیئت انجام شده باشد وجود دارد.
مشروح گفتوگوی اقتصادنیوز با این دیپلمات بازنشسته را در ادامه بخوانید؛
****
* مذاکرات ایران و آمریکا بدون توافق به پایان رسید. آیا شما سیگنالی از طرفها میبینید که ایران و آمریکا دوباره پای میز مذاکره بنشینند؟
معلوم نیست که مذاکرات اسلام آباد بدون توافق به پایان رسیده باشد. نظریه هایی وجود دارد که تفاهمهایی میان دو طرف شکل گرفته است. البته اختلافات بر سر مسائل اصلی همچنان زیاد است، اما به نظر میرسد حداقلهایی برای گام اول میان طرفین مورد تفاهم قرار گرفته؛ چه در زمینه مدیریت افکار عمومی و چه راجع به دستور کار مذاکرات آینده.
به هر حال، دو طرف دیدگاههای خود را به یکدیگر منتقل کردهاند. در مجموع، با توجه به اینکه با یک مسئله بسیار بزرگ منطقهای و بینالمللی مواجه هستیم و دیپلماتها در تلاش برای حلوفصل آن هستند، نباید عجولانه قضاوت کرد و انتظار داشت چنین موضوع پیچیدهای مثلاً ظرف ۲۱ ساعت حل شود.
محور مختصات این نبود که دیپلماتها همدیگر را در آغوش بگیرند
همیشه برای قضاوت باید یک محور مختصات داشت. اگر محور مختصات این باشد که تیمهای ایرانی و آمریکایی باید در پایان مذاکره همدیگر را در آغوش میگرفتند و میبوسیدند، بله، در آن صورت میتوان گفت توافقی نشده و مذاکرات شکست خورده است. اما اگر معیار این باشد که حداقلهایی برای مسیر آینده پذیرفته شده باشد، به نظر من این اتفاق تا حدودی رخ داده است.
در مورد سیگنال بازگشت دوباره به میز مذاکره هم باید گفت که دیپلماسی از همان دور قبلی، از طریق پاکستان و برخی دیگر از میانجیگران ادامه پیدا کرده است، هرچند در حال حاضر محوریت بیشتر با پاکستان است. اتفاقاً به نظر من، انتخاب پاکستان از سوی ایران در میان چند کشوری که فعال شده بودند، مثل ترکیه و مصر، تصمیم بسیار خوبی بود. ویژگیهای پاکستان، جایگاه آن در منطقه، و همچنین نوع برخورد نهچندان مطلوب هند با حملات اسرائیل و آمریکا به ایران، باعث شد پاکستان گزینه مناسبی باشد.
مذاکرات اسلام آباد نه بدون توافق بود و نه شکستخورده
احساس من این است که پاکستان هم در این روند بسیار حسابشده و خوب ظاهر شده است. از یک سو، فرد محوری در این روند آقای عاصم منیر فرمانده ارتش پاکستان است، و از سوی دیگر، هم ارتباطات نظامی پاکستان با آمریکا وجود دارد و هم ارتباطات پاکستان با ایران. در مجموع، من این دور نخست را نه بدون توافق میدانم و نه شکستخورده؛ بلکه فکر میکنم نسبتاً مثبت بوده است.
در کنار همه اینها، باید توجه داشت که ما نباید وارد جنگ روانی ترامپ، شخصیت خاص او و استفادهاش از شبکههای مجازی و امثال آن شویم. به نظر من، در دیپلماسی نباید این مسائل را خیلی برجسته کرد، بلکه باید دائماً تصویر بزرگتر را دید و سنجید که آیا اهداف ما در راستای آن تصویر کلی قرار دارد یا نه.
نباید اسیر ویژگی های شخصیتی ترامپ شویم
* ترامپ در مصاحبهای با فاکسنیوز گفت که «من ۱۰۰ درصد را میخواهم، نه ۹۰ یا ۹۵ درصد». چنین صحبتهایی چه معنایی دارند؟ آیا روند مذاکره را سخت نمیکند یا اساساً باعث اختلال در رسیدن به توافق نمیشود؟
همانطور که عرض کردم، اگر بخواهیم مذاکرات به نتیجه برسد، نباید خودمان را اسیر ویژگیهای شخصیتی ترامپ کنیم؛ از جمله خودشیفتگی، کینه او نسبت به ایران، حالات روانیاش و به طور کلی ویژگیهای روانشناختیاش. به نظر من، باید مراقب باشیم در این قالب نیفتیم و بیشتر بر این تمرکز کنیم که هدف ترامپ چیست و چه ابزارهایی برای تحقق آن اهداف در اختیار دارد، و بعد با روشهای دیپلماتیک این ابزارها را از دست او بگیریم یا آنها را بیاثر کنیم.
اینکه او گفته «۱۰۰ درصد را میخواهم»، به نظر من حرف چندان موجهی نیست. هیچکس نمیتواند بگوید وارد مذاکره میشود تا ۱۰۰ درصد بگیرد. به عقیده من، ایرانیها با اقداماتی که انجام دادهاند، واقعاً تصمیمات پرخطری گرفتهاند و بعید میدانم تصور ترامپ درباره گرفتن «صد درصد» جنبه عملی داشته باشد.
من معمولاً این قبیل اظهارات را در چارچوب جنگ روانی و جنگ روایی تحلیل میکنم؛ تلاشی از سوی ترامپ و استراتژیستهای اطراف او برای تأمین نظر بدنه اجتماعی و سیاسی حامیانش، و نیز برای توجیه جنگی که آغاز کرده و دادن نوعی وجاهت به آن. در حالی که واقعیت این است که نه آغاز این جنگ و نه اقداماتی مثل بحث محاصره دریایی، چندان مورد حمایت افکار عمومی جهانی، متحدان او، اروپا و دیگران قرار نگرفته است.
به نظر من ایرانیها ترامپ را میشناسند و بعید است شاخکهای حسی خود را با حرفهای او تنظیم کنند. آنها بیشتر عملکرد و اهداف ترامپ را مبنا قرار میدهند، نه ادعاها و مواضعی را که در راستای جنگ روانی مطرح میکند.
ایران با خروج اورانیوم از ایران موافق نیست؛ بحث بیشتر بر سر رقیقسازی است
* اینکه روسیه برای میانجیگری اعلام آمادگی کرده و حتی پیشنهاد داده که این کشور مقصد ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای ۶۰ درصد ایران باشد، میتواند مسیر دیپلماسی را بهبود ببخشد؟
در مورد روسیه باید گفت این صرفاً یک آپشن یا گزینه است. هنوز ایرانیها روی خوشی به این پیشنهاد نشان ندادهاند و این موضوع از قبل هم مطرح بوده است. ایران معتقد است باید طبق قوانین و آییننامههای آژانس و معاهده NPT از حقوق خود به عنوان یک عضو استفاده کند، و به همین دلیل با خارج کردن این مواد غنیشده از کشور مخالف است.
آنطور که من شنیدهام، یکی از بحثها بیشتر بر سر رقیقسازی این مواد بوده، نه خروج آنها از کشور، فارغ از اینکه مقصد کجا باشد. بنابراین، ایران خیلی با گزینه خروج موافق نیست. با این حال، اگر بر سر این موضوع بنبستی ایجاد شود، روسیه میتواند این پیشنهاد را مطرح کند. البته اینکه آمریکا هم چنین چیزی را بپذیرد، هنوز برای من محل تردید است. اما در هر صورت، این پیشنهادی است که اگر مذاکرات به بنبست برسد، میتوان برای عبور از آن دربارهاش گفتوگو کرد.
هرکاری میکردیم ترامپ دنبال حمله به ایران بود
* به واسطه تاجر بودن ترامپ، چه پیشنهادی باید جلوی او گذاشت تا سود خود را در آن ببیند و مسیر توافق فراهم شود؟
به نظر من، هدف اصلی ترامپ در دولت دومش ــ یا اگر بخواهیم با احتیاط بیشتری بگوییم، حداقل کارکرد دولت دوم او ــ این است که تمامی ابزارهای قدرت و اهرمهای بازدارندگی ایران را از دستش خارج کند.
در جنگ اول که ۱۲ روز طول کشید، محور هستهای مطرح بود. در جنگ دوم، اعتراضات بهحق مردم به سمت جنگ شهری کشیده شد؛ با وعده و وعید دادن به مردم و کشاندن آنها به خیابان، یکی از اهداف این بود که به رابطه مردم و دولت، یا مردم و حاکمیت، آسیب وارد شود و انسجام ملی بیش از پیش کاهش پیدا کند. در جنگ سوم، یعنی جنگ رمضان، نیز بحث از بین بردن قدرت موشکی ایران مطرح شد، حتی به قیمت فروپاشی حکومت یا تجزیه کشور.
با چنین هدفی، به عقیده من، هر کاری هم میکردیم، ترامپ در نهایت قصد حمله به ایران را داشت؛ چون خودش هم بعید میدانست که ایران بهراحتی حاضر شود چنین امتیازاتی به او بدهد، و اساساً هم دادن این سطح از امتیازات، بسیار دور از واقعیت و تقریباً غیرعملی است.
بنابراین، اگر زمانی قرار باشد اقدامی صورت بگیرد، بخشی از آن به مسائل حکمرانی و سیاست داخلی مربوط میشود، بخشی به سیاست خارجی، اصلاحات و تغییر رویکردها، و مجموعه اینها در کنار قدرت و توانمندیهای سخت و نرم میتواند ما را از این گردنه عبور دهد.
محاصره دریایی ایران یک حرکت ایذایی است
* طی روزهای اخیر آمریکا محاصره دریایی ایران را کلید زد. این اقدام، در حالی که برخی کشورها مثل فرانسه و انگلیس با آن همراه نشدهاند، چه تبعاتی میتواند داشته باشد؟
به نظر من، محاصره دریایی ایران یک حرکت ایذایی است، هرچند البته واکنش و رفتار ایران هم در این میان اهمیت دارد. ایران دست خالی نیست. اما واقعیت این است که این اقدام، حرکتی نسنجیده و تحریککننده هم برای ایران و هم برای شرکای نفتی و تجاری آن است. اگر این کشورها از عدم تجارت با ایران متضرر شوند، طبیعی است که آنها هم واکنش نشان خواهند داد.
این واکنشها میتواند از سطح بیانیه و موضعگیری رسمی آغاز شود و تا سطوح جدیتر هم ادامه پیدا کند. به عقیده من، تبعات چنین اقدامی بیش از همه دامن منطقه و جامعه بینالمللی را خواهد گرفت. این مسئله اقتصاد جهانی را دچار اختلال میکند، خطوط کشتیرانی را ناامن میسازد و هزینهها را بالا میبرد؛ موضوعی که در نهایت بر قیمت تمامشده کالاها اثر میگذارد.
با توجه به وضعیت اقتصادی فعلی جهان، چنین موضوعی میتواند اقتصاد منطقه، جهان و کشورهای خاورمیانه را به شدت دچار بیثباتی و آشفتگی کند.
محاصره دریایی برای ایران خیلی تعیین کننده نیست
* محاصره دریایی ایران چقدر میتواند تجارت دریایی ایران را تحتالشعاع قرار دهد؟ مثلاً اگر کشتیهای ایران را توقیف کنند، امکان همین مقدار فروش نفت یا دور زدن تحریم هم وجود ندارد. اینطور نیست؟ اساساً محاصره دریایی ایران چقدر میتواند تابآوری اقتصادی ایران را تحت تأثیر قرار دهد؟
همانطور که عرض کردم، این اقدام را بیشتر یک حرکت ایذایی میدانم و خیلی برای آن حساب باز نمیکنم. تحقق کامل آن هم به نظرم بعید است. بیشتر ممکن است در ادامه سیاست فشار حداکثری و تحریمها، به عنوان یک ابزار فشار مورد استفاده قرار گیرد. اما اینکه بتواند تغییرات عمده و استراتژیک ایجاد کند یا جایگاه ژئوپلیتیک ایران را تحت تأثیر جدی قرار دهد، به نظر من چنین ظرفیتی ندارد.
ایران کشوری است با ۱۵ همسایه که راههای ارتباطی و تجاری زمینی متعددی با آنها دارد. از سوی دیگر، اگر آمریکا بخواهد خیلی آزاردهنده پیش برود، ایران هم ممکن است تحریک شود و واکنش نظامی نشان دهد. علاوه بر این، شرکای ایران نیز از تجارت با ایران منتفع میشوند و اگر قرار باشد آنها هم آسیب ببینند، طبیعتاً صدایشان درخواهد آمد.
در مجموع، حتی اگر فرض کنیم این اقدام اجرایی شود، باز هم به نظرم خیلی تعیینکننده نیست؛ آن هم با توجه به سابقه طولانی تحریمها علیه ایران و تجربهای که ایران در دور زدن تحریمها کسب کرده است. توقیف کشتیها در صورتی که واقعاً محقق شود و ایران نه از طریق نظامی و نه از طریق سیاسی نتواند از آن عبور کند، میتواند مشکلاتی ایجاد کند؛ اما در چنین شرایطی هم چهبسا ایران به سراغ اهرمها و کارتهای دیگر خود برود.
برای مثال، تنگه هرمز، دریای سرخ و برخی مسیرهای دیگر، یا حتی مسیرهای زمینی مرتبط با ایده «یک کمربند، یک جاده» چین، ظرفیتهایی هستند که ایران میتواند بر آنها تکیه کند. اگر ترامپ بخواهد از این طریق امتیاز بگیرد، من بعید میدانم موفق شود. حتی ممکن است ایران از مسیرهای زمینی، مسیرهای جایگزین یا روشهای دیگر استفاده کند تا این اقدام اثر اجرایی یا اقتصادی شدیدی بر کشور نگذارد.
دومین اشتباه محاسباتی ترامپ
از سوی دیگر بعید میدانم تأثیر جدی بر تابآوری اقتصاد ایران بگذارد. این را میتوان دومین اشتباه محاسباتی ترامپ دانست؛ اشتباهی که از مقایسه ایران با ونزوئلا ناشی میشود، در حالی که این دو اساساً مقولههایی بسیار متفاوتاند.
بعید میدانم این سیاست بتواند در مدیریت روابط ایران و آمریکا نقشآفرینی مؤثری داشته باشد، یا برای آمریکا امتیاز قابل توجهی به همراه بیاورد، یا ایران را تسلیم کند. بلکه به نظر من، اگر ایران هم در تنگه نقشآفرینی کند، هدفش بیشتر خاتمه دادن به جنگ خواهد بود، نه بر هم زدن معادلات اقتصاد جهانی از طریق کنترل تنگه.
ایران اساساً چنین هدفی ندارد، چون خود ایران هم از بسته شدن تنگه متضرر میشود. منافع ایران در باز بودن تنگه است، نه در بسته شدن آن. بنابراین، بعید میدانم این اقدام تأثیر چندانی بر تابآوری اقتصادی ایران داشته باشد.
ارسال نظر