بن بست آمریکا در محاصره دریایی ایران؟ | خطر گستردهتر شدن جنگ بالاست | ایران بر جنگ فرسایشی تکیه دارد
به گزارش اقتصادنیوز، دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا در هفته گذشته اعلام کرد که قصد محاصره دریایی ایران را دارد. این محاصره از روز دوشنبه آغاز شده و تا این لحظه ادامه دارد. این اقدام در نگاه اول، تلاشی برای قطع درآمدهای نفتی تهران و کنترل جریان تجارت در تنگه هرمز به نظر میرسد؛ اما پیچیدگیهای میدانی و ماهیت جنگ نامتقارن، تحقق این هدف را با تردیدهای جدی روبهرو کرده است.
اعمال محاصره ساده نیست
ایوان الند در نشنال اینترست نوشت: دولت آمریکا پس از آغاز حملات هوایی و موشکی در ۲۸ فوریه، اکنون بهدنبال آن است که با استقرار نیروی دریایی خود و در حالی که عبور کشتیهای سایر کشورها ادامه دارد، ، صادرات نفت ایران را متوقف کند.
اقتصادنیوز: حمایت آمریکا از اسرائیل پس از حمله حماس در سال ۲۰۲۳ به اوج خود رسید و در طول جنگ با ایران نیز ادامه یافت؛ اما این حمایت ممکن است به لحظات پایانی خود رسیده باشد. جنگ با ایران بهلحاظ سیاسی برای دونالد ترامپ بهویژه در آستانه انتخابات میاندورهای، بسیار پرهزینه بوده است.
با این حال، اجرای چنین محاصرهای در یکی از شلوغترین و حساسترین آبراههای جهان، بسیار دشوارتر از آن چیزی است که در واشنگتن تصور میشود.
اسراتژی جنگ نامتقارن
در شرایطی که آمریکا مدعی تضعیف نیروی دریایی کلاسیک ایران است، نیروی دریایی سپاه پاسداران همچنان فعال است. این نیرو از دهه ۱۹۸۰ و همزمان با جنگ ایران و عراق، و بر پایه الگوی جنگ نامتقارن شکل گرفته است و بر استفاده از قایقهای تندرو، حملات سریع و پراکنده و استتار در محیطهای شلوغ دریایی تکیه دارد. بخش قابلتوجهی از این شناورها از حملات اخیر جان سالم به در بردهاند و همچنان قابلیت عملیاتی دارند.
ابزارهای ارزان اما موثر ایران
در چنین شرایطی، ایران برای مختل کردن تردد دریایی نیازی به برتری کامل نظامی ندارد. مینگذاری دریایی، حملات موشکی و استفاده از پهپادها میتواند آن سطحی از ناامنی که برای بازداشتن شرکتهای کشتیرانی کافی باشد را ایجاد کند. حتی تهدید محدود نیز ممکن است باعث افزایش هزینه بیمه و کاهش تمایل به عبور از این مسیر شود.
فشار افکار عمومی در داخل
از سوی دیگر، تجربه جنگهای پیشین نشان میدهد که درگیریهای نامتقارن، بیش از آنکه به توان نظامی وابسته باشند، به میزان تابآوری سیاسی و اجتماعی طرفها بستگی دارند. در نمونههایی مانند جنگ ویتنام عراق و افغانستان، آمریکا با وجود برتری نظامی، در نهایت تحت فشار افکار عمومی از ادامه جنگ منصرف شد. جنگ با ایران نیز از ابتدا با سطح پایینی از حمایت داخلی همراه بوده و افزایش هزینههای اقتصادی و تلفات انسانی میتواند این وضعیت را تشدید کند.
در چنین شرایطی، حتی یک رویداد محدود، مانند آسیب دیدن یک ناو آمریکایی نیز میتواند پیامدهای سیاسی گستردهای در داخل آمریکا داشته باشد و بر تصمیمگیریهای واشنگتن تأثیر بگذارد.
چالش راهبردی آمریکا در تنگه چیست؟
چالش اصلی پیش روی آمریکا نه کمبود توان نظامی، بلکه دشواری در تبدیل این توان به یک راهبرد مؤثر در برابر رقیبی چون ایران است؛ رقیبی که بر تداوم و جنگ فرسایشی تکیه دارد. از این منظر، ادامه محاصره دریایی ممکن است بیش از آنکه به تغییر رفتار ایران منجر شود، خطر گرفتار شدن در یک درگیری طولانیمدت را افزایش دهد؛ نتیجه ای که چندان برای دونالد ترامپ خوشایند نخواهد بود.