خطرات «نارضایتیِ خاموش» از نگاه یک جامعه شناس | نارضایتی بعد از اعتراضات نه حذف می شود نه فراموش
به گزارش اقتصادنیوز، جامعه شناسان و تحلیلگران اقتصادی و سیاسی تاکید دارند سکوت خیابان، الزاماً به معنای رضایت جامعه نیست؛ بلکه اغلب نشانه تغییر شکل اعتراض و انتقال نارضایتی به مسیرهایی کمهزینهتر، پنهانتر و بعضاً فرسایندهتر است. از کاهش مشارکت اجتماعی و بیاعتمادی عمیق تا مهاجرت، انزوای اجتماعی و فشارهای روانی. در چنین شرایطی، مسئله اصلی نه نبود اعتراض، بلکه فقدان سازوکار گفتوگو و شنیدهشدن است.
اقتصادنیوز: حسین ایمانی جاجرمی، جامعه شناس درباره چگونگی کاهش آسیبهای فضای اینترنت معتقد است که به جای آنکه عدهای بنشینند برای اکثریت تصمیم بگیرند اتفاقا باید راهحلها مبتنی بر این باشد که اکثریت و عموم مردم چه میگویند آنوقت آسیبها و ترسها هم کمتر میشود. اینکه نفراتی به نیابت از میلیونها نفر تصمیم بگیرند همین فضا را ایجاد میکند که امروز شاهدش هستیم.
سید جواد میری، جامعهشناس میگوید جامعهای که امکان بیان علنی نارضایتیاش را از دست میدهد، الزاماً آرام نمیشود؛ بلکه وارد فازهای خاموش، فرساینده و گاه خطرناکتری میشود. پرسش اینجاست نارضایتی انباشته در جامعه ایران، وقتی خیابان از دسترس خارج میشود، از چه مسیرهایی خود را تخلیه میکند؟
گفتگو با سیدجواد میری، جامعهشناس و استاد پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی را در اقتصادنیوز بخوانید.
****
*آقای میری! از نگاه شما با فروکش کردن اعتراضات خیابانی، جامعه ایران نارضایتیهای حلنشده خود را از چه کانالی بروز خواهد داد و با چه راهکارهایی باید به آنها پاسخ داد؟
باید از یک سوءبرداشت رایج شروع کنیم؛ اینکه اعتراض خیابانی را معادل نارضایتی بدانیم. اعتراض فقط یکی از اشکال بروز نارضایتی است نه خود آن. نارضایتی یک واقعیت اجتماعی پایدار است که اگر مسیر بروز علنی نداشته باشد، از مسیرهای دیگر خود را نشان میدهد.
خطرات نارضایتی خاموش
در شرایط فعلی، جامعه ایران به سمت تخلیههای کمهزینهتر اما عمیقتر حرکت میکند: کنارهگیری از مشارکت اجتماعی و سیاسی، بیاعتمادی مزمن، مهاجرت، فروبستگی روانی، ناامیدی نسبت به آینده و حتی در مواردی رفتارهای خودویرانگر. اینها همه نشانههای جامعهای است که احساس میکند دیده نمیشود و صدایش شنیده نمیشود.
خطر این وضعیت در این است که نارضایتی خاموش، برخلاف اعتراض خیابانی، قابل رؤیت و قابل مدیریت نیست. شما با اعتراض خیابانی میدانید کجا ایستادهاید، اما با جامعهای خاموش، ناگهان با انباشت خشم و بیاعتمادی مواجه میشوید.
کوتاهشدن فاصله اعتراضات، علامت هشدار ساختاری است
اگر روند اعتراضات را در یک دهه و نیم اخیر بررسی کنیم، میبینیم فاصله میان موجهای اعتراضی بهطور معناداری کوتاهتر شده است. این یعنی جامعه نهتنها مسئلهمند باقی مانده، بلکه آستانه تحملش نیز پایینتر آمده است.
این پدیده بهروشنی نشان میدهد که ساختارهای سیاسی موجود ـ چه انتخابی و چه انتصابی ـ دیگر نتوانستهاند نقش «واسطه مؤثر» میان جامعه و قدرت را ایفا کنند. بخشهای متنوع و متکثر جامعه احساس میکنند در ساختار تصمیمگیری نمایندگی نمیشوند؛ مطالبات، سبک زندگی، ارزشها و حتی آرزوهایشان در سیاستگذاری بازتاب ندارد. وقتی این احساس عمومی میشود، اعتراض از یک مطالبه مشخص عبور میکند.
تحریمها صرفا فشار اقتصادی نیست، احساس طردشدگی اجتماعی ایجاد کرد
در این میان، نقش تحریمها بسیار تعیینکننده است. تحریمها صرفاً فشار اقتصادی وارد نکردند، بلکه ترکیب اجتماعی قدرت را هم تغییر دادند. در دل این وضعیت، طبقهای رانتی یا اولیگارشی شکل گرفت که منافعش در اقتصاد غیرشفاف، بازار سیاه و دورزدن قواعد رسمی تعریف میشود.
این طبقه، بهطور ساختاری، نه به خیر عمومی پاسخگوست و نه به منافع بلندمدت جامعه. نتیجه این وضعیت، احساس طردشدگی اجتماعی است؛ جامعه میبیند که هزینهها عمومی است، اما منافع خصوصی شدهاند.
وقتی این احساس تثبیت میشود، جامعه دیگر سیاست را عرصه حل مسئله نمیبیند، بلکه آن را بخشی از خود مسئله تلقی میکند.
اینترنت مسأله طبقه خاص نیست؛ نفسِ زندگی اجتماعی امروز است
یکی از نشانههای بارز این شکاف، نگاه حاکم به اینترنت است. اینترنت هنوز در برخی سطوح تصمیمگیری، بهعنوان یک امر حاشیهای یا مسئله یک طبقه خاص دیده میشود، در حالی که اینترنت زیرساخت حیات اجتماعی در عصر دیجیتال است.
اینترنت دهان دیجیتال جامعه است؛ جایی که جامعه حرف میزند، معنا تولید میکند و سرمایه نمادین میسازد. همزمان، گوش دیجیتال دولت هم هست؛ ابزار شنیدن، رصد کردن و فهم تحولات اجتماعی. با قطع اینترنت، این ارتباط ارگانیک دوطرفه از بین میرود.
در چنین شرایطی، جامعه ناگزیر به سمت رسانهها و بازیگران بیرونی سوق پیدا میکند؛ نه از سر انتخاب، بلکه از سر فقدان امکان داخلی. این خلأ ارتباطی، بهسرعت با روایتهای بیرونی پر میشود.
اعتراض فقط در گفتار رسمی به رسمیت شناخته می شود نه در سازوکارها
*بعد از هر موج اعتراضی، دوباره از «حق اعتراض» صحبت میشود. آیا این به معنای پذیرش واقعی اعتراض است یا خیر؟
مشکل اینجاست که حق اعتراض بیشتر در سطح گفتار رسمی به رسمیت شناخته میشود، اما در سطح ساختار و سازوکار، هنوز تعریف نشده است. هنوز مشخص نیست اگر میان مطالبات جامعه و اراده ساخت قدرت تعارض ایجاد شود، این تعارض کجا، چگونه و با چه زبانی باید حل شود.
ما مدام از امر سیاسی سخن میگوییم، اما کمتر این پرسش را مطرح کردهایم که آیا امر اجتماعی هم موضوعیت و اولویت دارد یا نه؟
تا زمانی که این نسبت روشن نشود، اعتراضها مستعد رادیکالشدن هستند و هر موج اعتراضی میتواند بهسرعت از مسیر اصلاحی خارج شود.
مدیریت جامعه با قطع اینترنت در کوتاه مدت ممکن است اما...
وقتی نظام سیاسی بهجای گفتوگو، اقناع و شفافیت، به ابزارهایی مثل تعطیلی گسترده، قطع اینترنت و تعلیق زندگی روزمره متوسل میشود، ممکن است در کوتاهمدت بحران را مهار کند، اما در بلندمدت سرمایه اجتماعی خود را فرسوده میکند.
جامعه خمیر نیست که بتوان آن را بارها فشرد و رها کرد. این روشها پس از چند تکرار، نهتنها کارآمد نیستند، بلکه اعتماد عمومی را بهطور ساختاری تخریب میکنند.
نارضایتی نه حذف می شود نه فراموش
اگر قرار است جامعه ایران وارد چرخهای کمهزینهتر شود، چارهای جز این نیست که نسبت میان جامعه و سیاست از نو بازتعریف شود؛ نسبتی که در آن جامعه احساس کند دیده میشود، شنیده میشود و در تصمیمسازی نقش دارد.در غیر این صورت، نارضایتی نه حذف میشود و نه فراموش؛ بلکه در اشکالی بازمیگردد که پیشبینیناپذیرتر، پرهزینهتر و عمیقترند.
ارسال نظر