ترامپ، رئیس جمهوری بیپروا و خطرناک در استفاده از نیروی نظامی | اروپا قربانی بعدی آمریکا است؟
به گزارش اقتصادنیوز، اقدام اخیر آمریکا در قبال ونزوئلا که شامل ربودن نیکلاس مادورو، رئیسجمهور این کشور و انتقال او به نیویورک برای محاکمه در پرونده قاچاق مواد مخدر بود، بار دیگر نشان داد که دونالد ترامپ نیز مانند دیگر روسای جمهور قبلی آمریکا، نیازی به حفظ ظاهر و پوشش حقوق بشر و دموکراسی برای توجیه مداخلات نظامی ندارد .
اقدامات ترامپ به شدت به تضعیف قوانین بینالملل انجامیده و نشان میدهد که واشنگتن، به دنبال هدفی فراتر از بهانههای ظاهری، یعنی کنترل منابع عظیم نفتی جهان است.
اقتصادنیوز: سختترین چالش سال ۲۰۲۶ احتمالا اصرار واشنگتن برای هماهنگ کردن کشورهای اروپایی، با سیاست داخلی دولت آمریکا است. چنین رویکردی در تمامی مواضع دولت دیده میشود؛
ریشههای تاریخی دکترین مونرو
آدکیه آدباجو در پروجکت سیندیکیت نوشت: این روزها، دونالد ترامپ برای توجیه اقدامات خود، به نسخهای بازتعریف شده از دکترین مونرو متوسل شده است. هدف این راهبرد به صورت کلی، جلوگیری از حضور و نفوذ چین در غرب آمریکاست.
بااینحال، ریشه دکترین مونرو به ضعف نظامی آمریکا در قرن نوزدهم برمیگردد.
تا سال 1904، تئودور روزولت رئیسجمهور آمریکا هنوز الحاقیهای را به دکترین مونرو اضافه نکرده بود. در آن زمان آمریکا توان نظامی کافی برای تحمیل اراده خود بر منطقه را نداشت، هرچند پیشتر در سال ۱۸۹۸ با بیرون راندن اسپانیا، گامی در این مسیر برداشته بود. از آن زمان، مفهوم پکس آمرکانا به نمادی از پروژه توسعهطلبانه آمریکا تبدیل شد که بر اساس آن، واشنگتن با دیپلماسی توپخانهای و امپریالیسم یانکی خود، اقدام به الحاق هاوایی، گوام، ساموآ و پورتوریکو کرد و همزمان فیلیپین و کوبا را تحت اشغال خود درآورد. پیش از این دوره نیز، آمریکا در جنگ با مکزیک (۱۸۴۶–۱۸۴۸) موفق شد تا ۵۵ درصد از خاک آن کشور را که امروز شامل کالیفرنیا، آریزونا، کلرادو، نوادا، نیومکزیکو و یوتا است، تصاحب کند. بنابراین، آمریکا همواره با این راهبرد در پی گسترش نفوذ خود بوده است.
نهادینهشدن بیتوجهی به قوانین در جنگ سرد
در دوران جنگ سرد، آمریکا از دیکتاتورهای نظامی در آمریکای لاتین حمایت میکرد و جناحهای راست افراطی را در السالوادور، گواتمالا و نیکاراگوئه پشتیبانی میکرد.
از سویی، دخالت در امور ایران و ونزوئلا و همچنین نقش در ترور پاتریس لومومبا در جمهوری کنگو، نمونههای دیگری از مداخله مستقیم یا نیابتی آمریکا هستند.
تثبیت چنین رویهای، دههها بعد با اقدامات ریگان، بوش پدر و بوش پسر ادامه یافت و حتی حمله به عراق توسط بوش پسر، بدون مجوز شورای امنیت، نمونهای از بیتوجهی به نهادهای بینالمللی است.
تغییر رژیم برای حفظ نفوذ
اوباما نیزدر دوران ریاستجمهوری، با حملات پهپادی و بمباران لیبی که با بهانه حفاظت از مردم انجام شد، عملا به تغییر حکومت و فروپاشی کشوری دیگر پرداخت. این تجربهها نشان میدهند که آمریکا همواره به دنبال خلق دشمنان خارجی برای حفظ هژمونی خود بوده است؛ از امپریالیستهای اروپایی گرفته تا مارکسیستهای آمریکای لاتین، کمونیستهای شوروی، جهادگرایان اسلامی و بازرگانان چینی.
ترامپ بیپرواتر و خطرناکتر از پیشینیان است
تفاوت سیاست خارجی ترامپ با همتایان پیشین خود، در استفاده بیپروا و ناشیانه از نیروی نظامی، ناتوانی در بهرهبرداری از قدرت نرم و تخریب نهادهای چندجانبه است. بهعلاوه، او قوانین سیاست داخلی را نیز با فساد آشکار و سیاستهای نژادپرستانه خود نقض کرده و جامعه جهانی را به چالش کشیده است.
گسترش شکاف شمال-جنوب
اقدامات ترامپ در ونزوئلا باعث شد تا شکاف شمال-جنوب در جهان آشکارتر شود. کشورهایی چون برزیل، مکزیک، کلمبیا، کوبا، چین و آفریقای جنوبی اقدام آمریکا را به شدت محکوم کردند. حتی روسیه، با وجود جنگ غیرقانونی در اوکراین، جسارت محکوم کردن اقدام واشنگتن را داشت.
اروپا قربانی جدید آمریکا خواهد شد؟
واکنش نه چندان تاثیرگذار و ضعیف اروپا، بار دیگر نشاندهنده ضعف دیپلماتیک این متحدان بود. اروپا نه تنها در واکنش به اقدامات آمریکا در ونزوئلا چیزی نگفت، بلکه در جریان جنایات اسرائیل در غزه نیز هیچ اقدامی نکرد؛ اما این روزها و در مواجهه با برنامههای ترامپ برای گسترش نفوذ در گرینلند، اروپاییها خود به صورت مستقیم، هدف امپریالیسم آمریکا قرار گرفتهاند و احساس میکنند که باید بدون امکان تأثیرگذاری، بار دیگر از آمریکا به عنوان متحد قدیمی خود تبعیت کنند.
درسهای تاریخ برای جهان
دونالد ترامپ با اقدامات خود در جهان، بار دیگر پرده از چهره امپریالیسم آمریکا برداشت. و به صورت عمدی نهادهای چندجانبه، قوانین بینالمللی و اعتماد متحدان آمریکا را زیر سوال برد.
تجربه ونزوئلا و گرینلند نشان میدهد که اروپا و سایر کشورها باید برای مواجهه با آمریکای یکجانبهگرا و بیاعتنا به قواعد جهانی آماده باشند؛ وگرنه، همانند قرن نوزدهم، نزدیکترین همسایهها بیشترین آسیبها را محتمل خواهند شد.
ارسال نظر