رمزگشایی از «تکرارِ اعتراضات» در ایران | معیدفر: وقتی نهادهای مدنی به رسمیت شناخته نشوند، اعتراضات به ناآرامی میرسد
به گزارش اقتصادنیوز، تجربه چند سال اخیر نشان داده که نارضایتیها اگر پاسخ داده نشوند، با محدودیت و توقف مقطعی فروکش نمیکند. این نارضایتی گاه به عقب مینشیند و در لایههای پنهان جامعه انباشته میشود و گاه در بزنگاهی نامعلوم، دوباره به سطح بازمیگردد.
اقتصادنیوز: یک جامعه شناس تاکید می کند؛ مشکل اینجاست که حق اعتراض بیشتر در سطح گفتار رسمی به رسمیت شناخته میشود، اما در سطح ساختار و سازوکار، هنوز تعریف نشده است. هنوز مشخص نیست اگر میان مطالبات جامعه و اراده ساخت قدرت تعارض ایجاد شود، این تعارض کجا، چگونه و با چه زبانی باید حل شود.
سعید معیدفر، جامعهشناس، در گفتوگویی صریح هشدار میدهد که حذف اعتراض، جامعه را آرامتر نمیکند، بلکه آن را به سمت مسیرهایی پرهزینهتر، خشنتر و غیرقابلپیشبینی سوق میدهد.
از نگاه او، وقتی نهادهای مدنی، نمایندگی اجتماعی و امکان اعتراض مسالمتآمیز یکییکی حذف میشوند، نارضایتی راه خودش را پیدا میکند؛ راهی که میتواند از فرسودگی روانی و خشونت اجتماعی آغاز شود و به بحرانهایی برسد که دیگر مهارشان ساده نیست.
گفتگو با سعیدمعیدفر، جامعهشناس و دانشیار بازنشسته گروه جامعهشناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران را در اقتصادنیوز بخوانید.
****
*آقای معیدفر! در روزهای گذشته بازهم شاهد بروز اعتراضات خیابانی بودیم که با ورود دستگاه های امنیتی و انتظامی متوقف شد، سوال این است که جامعه از نظر جامعهشناختی نارضایتی انباشته خود را از چه مسیرهایی تخلیه میکند؟
بهطور کلی، افراد برای زیست و زندگی خودشان همواره تلاش میکنند راهحلهایی پیدا کنند. انسانها در پی راهحلهایی هستند که کمترین زیان و بیشترین منفعت را داشته باشد. این یک انتخاب عقلانی است که افراد در زندگی روزمره خود انجام میدهند. تا زمانی که افراد در شرایط عادی و نرمال زندگی میکنند، همین انتخابهای عادی و کمهزینه را ترجیح میدهند.
اما وقتی جامعه از شرایط عادی خارج میشود، ممکن است افراد به سمت راههای پرخطر حرکت کنند؛ راههایی که هزینههای سنگینی برای آنها دارد. ورود به اعتراضات خیابانی یکی از همین راهحلهای پرخطر است.
در شرایط عادی، عموم مردم دلیلی نمیبینند که به خیابان بیایند یا دست به اعتراض بزنند. اما وقتی وضعیت از حالت نرمال خارج میشود و امکان یک زندگی معمولی از بین میرود، وضعیت افراد به هم میریزد و آنها به دنبال راهی برای خروج از این شرایط سخت میگردند.اعتراض در چنین شرایطی، واکنش به وضعیت سخت و فشاری است که بر جامعه وارد شده است.
سالها انباشت فشار، جامعه را به آستانه انفجار رسانده
ما در کشورمان سالها است با وضعیت بسیار سختی روبهرو هستیم. حتی مسئولان کشور، از جمله رئیسجمهور، بارها از ناترازیها، مشکلات و گرفتاریها صحبت کردهاند. جامعه از جهات مختلف در وضعیت مناسبی قرار ندارد؛ چه از نظر اقتصادی، چه از نظر آزادیهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی.
بهتدریج کار به جایی میرسد که سطح تحمل جامعه به سقف خود میرسد و دیگر امکان ادامه دادن با عقبنشینیهای مداوم وجود ندارد. در طول سالهای گذشته، ابتدا آزادیهای سیاسی با مشکل مواجه شد، سپس آزادیهای اجتماعی و فرهنگی محدود شد و در نهایت به جایی رسیدیم که معیشت و ضروریات اولیه زیست مردم با مشکلات جدی روبهرو شد.
در شرایط کنونی، بهویژه در شهرهای کوچک، مناطق محروم و جاهایی که فشار اقتصادی و معیشتی بیشتر است، شاهد واکنشهای اجتماعی هستیم. سطح گرانیها بسیار بالا رفته، بیکاری گسترده شده و نوسانات شدید قیمتها امکان برنامهریزی برای زندگی را از مردم گرفته است. این فشارها آنقدر انباشته شده که جامعه به نقطه انفجار نزدیک شده است.
نوسانات شدید ارز تنها یک جرقه بود
اتفاقاتی مانند نوسانات شدید بازار ارز در تهران، تنها یک امکان یا جرقه بود تا این حجم از فشارها بیرون بریزد. سختیهایی که در جایجای کشور بر مردم تحمیل شده بود، به شکلی سر باز کرد و ما شاهد اعتراضات و ناآرامیهای گسترده شدیم.
در چنین شرایطی، انتظار این بود که متولیان امور درک کنند چرا چنین اتفاقی در کشور رخ داده و در پی حل مسئله و تغییر سیاستها، برنامهریزیها و استراتژیها برآیند. اما به جای درک مشکلات مردم و فشارهایی که بهویژه بر جوانان وارد شده، با برخورد مواجه شدیم.
ناکامی، خشونت تولید میکند
وقتی عملاً همه راهحلها از افراد گرفته میشود، جامعه ممکن است به مسیرهای بسیار باریک و خطرناک کشیده شود. اگر افراد احساس کنند بقای آنها بهطور جدی تهدید شده است؛ بهخاطر شرایط معیشتی، بیکاری، آینده مبهم و از سوی دیگر نبود نهادی که شرایط آنها را درک کند، در برابر چند مسیر قرار میگیرند.
عدهای که ریسکپذیری بیشتری دارند، ممکن است به راهحلهای خشونتآمیز روی بیاورند. گروه دیگری که چنین روحیه ای ندارند، دچار بحرانهای شدید روحی و روانی میشوند. این افراد ممکن است دچار فشارهای عصبی، افسردگی، فرسودگی روانی یا حتی خودکشی شوند. خشونت الزاماً سیاسی نیست؛ میتواند در روابط اجتماعی، خانوادگی یا حتی علیه خود فرد بروز پیدا کند.
یک نظریه روانشناختی میگوید ناکامی به خشونت میانجامد. این خشونت میتواند سیاسی، اجتماعی، خانوادگی یا فردی باشد. وقتی میزان ناکامی افزایش پیدا میکند و افراد امکان بهبود شرایط یا اعتراض مؤثر ندارند، این خشونت در جامعه گسترش پیدا میکند. در چنین شرایطی، ممکن است در آینده شاهد افزایش قتلها، آسیبهای اجتماعی، اعتیاد و انواع ناهنجاریهای اجتماعی باشیم.
بخشی از جامعه یا در تلاش برای مهاجرت است یا در رؤیای آن
مسیر دیگر، تلاش برای خروج از کشور است. هرچند وضعیت مهاجرت در سطح بینالمللی هم بسیار بحرانی شده و فرصتها بهشدت محدود شدهاند. میلیونها نفر در مسیر مهاجرت جان خود را از دست میدهند یا در اردوگاهها و پناهگاهها با شرایط غیرانسانی زندگی میکنند.
با این حال، بخشی از جامعه یا در تلاش برای مهاجرت است یا دستکم در آرزوی آن. حتی کسانی که در آرزوی رفتن میمانند و نمیتوانند کشور را ترک کنند، عملاً از نظر اجتماعی به نیروهایی بیانگیزه و بیاثر تبدیل میشوند. جامعهای که امروز بیش از هر زمان به نیروی جوان، پرانرژی و فعال نیاز دارد، در حال از دست دادن این سرمایه انسانی است. حتی آنهایی که باقی میمانند، پتانسیلشان بهتدریج ذوب میشود.
اعتراض بازمیگردد اگر...
یکی از مسیرهای دیگر این است که این فشارها انباشته شود و دوباره به نقطه انفجار برسد. جامعه منتظر یک جرقه میماند. اگر چنین اتفاقی رخ دهد، ممکن است اعتراضات آینده خشونتآمیزتر از گذشته باشد.
ما در سال ۸۸ شاهد اعتراضاتی با سطح پایینتری از خشونت بودیم. بعدتر، در سالهای بعد، مردم حتی از مسیر انتخابات تلاش کردند اعتراض مدنی خود را نشان دهند. این خود نوعی اعتراض مدنی بود. اما از سال ۹۶ به بعد، مسیر اعتراضات تغییر کرد و دیدیم که خشونتبارتر شد.
اعتراض به رسمیت شناخته نشده است
*پس از موجهای اعتراضی، معمولاً قوانینی برای بهرسمیت شناختن حق اعتراض مطرح میشود، اما مجوزها به گروههای خاص داده میشود و عموم مردم هنوز دستشان به مجوزهای رسمی نمیرسد. این مسئله چه اثری بر اعتماد عمومی دارد؟
اساساً چیزی به نام اعتراض به رسمیت شناخته نشده است. درست است که در قانون اساسی اشاراتی وجود دارد، اما در عمل هیچگاه اعتراض، حتی اعتراض کلامی، به رسمیت شناخته نشده است. در دورههای مختلف دیدهایم که هرگونه اعتراض، حتی مسالمتآمیز، خیلی سریع با خشونت مواجه شده و به سمت اغتشاش سوق داده شده است.
اقتصادنیوز: یک جامعهشناس در خصوص یکی از دلایل اعتراضات اخیر معتقد است گروههای قدرتمند برای حفظ منافع خود به سمت فساد و انحصار و جلوگیری از رفع تحریمها بودند که همین اتفاق باعث شد اعتماد عمومی در سالهای گذشته بسیار کاهش یابد.
وقتی نهاد مدنی نباشد، اعتراض به ناآرامی تبدیل میشود
وقتی احزاب، تشکلها، نهادهای مدنی و صنوف به رسمیت شناخته نمیشوند و فعالیت آنها محدود یا حذف میشود، حکومت عملاً امکان گفتوگو با نمایندگان جامعه را از بین میبرد. در چنین شرایطی، اعتراض مسالمتآمیز نمیتواند دوام بیاورد و به ناآرامی کشیده میشود.
نمونههای متعددی وجود دارد؛ از برخورد با انجمنها و تشکلهای اجتماعی گرفته تا صنوف معلمان، کارگران و فعالان مدنی. وقتی تمام این نهادها حذف میشوند، جامعه بدون نماینده به خیابان میآید و این وضعیت خودبهخود خطرناکتر میشود.
ارسال نظر